t V

خرید بک لینک
مثل دخترک روستایی که قرن ها پیش رفت از سر چشمه آب بیاورد و دیگر کسی او را ندید ،مثل سربازی که سالها پیش رفت برای خدمت و دیگر بر نگشت ،مثل قاصدکی که ساعتی قبل با نسیم به آسمان رفت و از چشم پنهان شدگاهی خودم را لا به لای خاطرات جا می گذارم،گم می شوم ،گاهی ساعت ها خودم را پیدا نمی کنماینبار هم در انتهای کوچه پس کوچه های شهر،در خانه ای کلنگی که درخت یاس روی دیوارش لم داده و یک درخت سیب بلند قامت درست وسط حیاطش ایستاده ،گم شدملباس عروس سفیدم را پوشیده ام،ایستاده ام لبه ی پنجره ی قدی طبقه ی دوم،زل زده ام به درخت سیب و آرزو می کنم هرچه زودتر سیب هایش برسند تا دست دراز کنم و سیب سرخ بچینم..مادر اما میز تولدم را می چیند. مادر از امروز جوان تر است(دلم برای جوانی اش تنگ می شود)مادربزرگ می گوید از بالای طاقچه بیا پایین می افتی،نگاهش می کنم دارد مدیریت می کند برای میهمانی تولدم چیزی کم و کسر نباشد؛خاله ام دیوار را با برگ های درخت کاج می آراید.پدر هم در تکاپوست اما نمی دانم چه می کند،سرک می کشم به پله های منتهی به زیر زمین که سر از کارش در بیاورم که با دیدن هدیه ام غافلگیر می شوم..یک دوچرخه ی صورتیست t V...

ما را در سایت t V دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 12:42

شبیه کابوسه..توی یه نقطه از زندگی گیر می کنم ،با هزار بدبختی و درد و رنج و نذر و نیاز از اون چاله در میام،پرت میشم تو چاله ی بعدی که از قضا عمیق ترهمیدونم، خداوند در قرآن فرمود:«ما انسان را در رنج و سختی آفریدیم »ناشکری هم نمی کنم،همونقدر که سختی هست روزای خوبم داشتمو می دونم این سختی هاست که مسیر تکامل مارو هموار می کنهاما کلافه ام،توی سنی هستم که به شدت نیاز به ثبات و آرامش دارم،شاید اگر یه دختر ۱۷ساله بودم با هیجان به استقبال چالش های زندگیم می رفتم،ولی الان اوضاع اینجوری نیست! t V...

ما را در سایت t V دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 12:42

صفحه بندی